قهر!

خرید بک لینک
اومدیم مسافرت مثلا خوش بگذره اما باهم حرفمون شد الانم قهریم باهم!

صب ک رفتیم واس خرید دیدم اصلا حوصله گشتن نداره و همش سعی میکنه هرچی میخوام بخرم زودتر بخرم ک تموم شه منم نارلحت شدم باهاش بدصحبت کردم اونوقت اونم ناراحت شد.منم دیگه چیزی نخریدمو گفتم برگردیم اونم حالا همش داشت میگفت برگردو خریداتو بکن منم بهش گوش نمیدادم عصبانی شده بودو داشت ب حالت دستوری میگفت میگم برگرد منم برگشتم صدامو بردم بالا باهاش دعوا کردمو برگشتم ماشینو ک نبرده بودیم چون آقا میگفت اگ ببریم بعد جا پارک پیدا نمیکنیمو .... .هتلی ک گرفتیم با اونجایی ک رفته بودیم خرید حدودا نیم ساعتی پیاده زمان میبرد منم خواستم پیاده برگردم ک دیدم رفت تاکسی بگیره منم ک باهاش فاصله داشتمو با یه لحن عصبانی صدا میزدو میخواست ک برم سوار تاکسی شم اما من اصلا توجه نکردمو پیاده راه افتادم متوجه شدم ک اونم پشت سرم را افتاده اما نمیخواستم متوجه شه ک من فهمیدم . همینجوری ک داشتم میومدم فکر میکردم باز طبق معمول چشام پر اشک شده بودو هرکسی منو میدید متوجه حالتم میشد هی بغضمو قورت میدادمو راه میرفتم بعد ک رسیدم دم در هتل نگا ب پشت سرم کردم دیدمش باهم اومدیم تو .چای گذاشتم اما هیچی نگفتو رفت تو اتاق خوابید منم فیلم نیگا کردم اما الان گشنمه و هیچی درس نکردم مثلا میخواستم ماکارونی درس کنم اما وقتی باهم قهر کردیم منم بیخیال شدم.حالام گشنمه و چیزی نداریم نه میشه بش بگم بره چیزی بخره نه اینکه حالا میشه نهار درس کرد چون خیلی دیر شده!

مثلا عصری میخواستیم بریم ی مرکز خرید دیگه اما با این اوضاع نمیدونم چی پیش میاد اما اگر نیومد یا همچنان سکوت بود بینمون خودم تنهایی میرم بهترم هست چون همش نمیگه ک بخر ک برگردیمو من با خیال رااااحت خریدامو میکنم

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر ۱۳۹۶ساعت 14:51&nbsp توسط سحر |

دوباره قهر!...

ما را در سایت دوباره قهر! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 11:33

صفحه بندی